من از دکتر جلیلی شکایت دارم

من از دکتر جلیلی شکایت دارم

من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او با پراید به وزارت کشور می آید ولی بعضی ها با بنز!!!

من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او برای احساس وظیفه کاندید شد ولی بعضی ها برای احساس قدرت،شهرت،ثروت و....

من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او راه نجات را ، توسل به کشتی ولایت فقیه می داند ولی بعضی ها آویزان شدن به امریکا و کشور های غربی را راه نجات می دانند

من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او پای خود برای امثال من در جبهه های جنگ جا گذاشت ولی بعضی ها ایمانشان را در جنگ جا گذاشتن

من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او در جواب شعار و درود مردم می گوید ، هر چه درود دارید نثار امام و شهدا کنید و هر چه ظرفیت دا رید پای مقام معظم رهبری خرج کنید ولی بعضی ها خنجر دشمنی با رهبر را از رو بسته اند.

من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او پول را از اغنیا می گیرد و به فقرا می دهد ولی بعضی ها از فقرا می گیرند و به اغنیا می دهند.

من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او اعتقاد دارد که یک پیرزن قالی‌باف در فلان روستا هم باید بتواند کالای خود را در بازار اروپا بفروشد ولی بعضی ها هنوز خود را وابسته غرب می دانند.


من از دکتر جلیلی شکایت دارم ، زیرا او...... ولی......

و چه قدر از این شکایت ها زیاد است و جواب این " ولی" ها را خدا بدهد.
و این چه شکایت بی جایی است برای کسی که خود وقف اسلام و مقام معظم رهبری کرده است .



















حالا کمی دلم آرام شد

حالا کمی دلم آرام شد


ساعت 21/44 دقیقه بود که آخرین تماس را با او داشتم

دیگر خبری از او نبود ، عقربه های ساعت رویه 23/20 دقیق ایستاده بود .

دیگر دلم طاقت نداشت ، تمام بدنم عرق سردی کرده بود.

نمی دانستم چرا دلم مثل سیروسرکه دارد می جوشد.

- خدایا....

- یعنی چی شده....

نمیدانم چرا در این هنگام یک دفعه یاد یک ماجرا افتادم.

داستان دفن کردن یک زن توسط شوهرش.

و یک صحنه قشنگ.....

در آن داستان نوشته بود که این زن و شوهر عاشق هم بودن . نه این عشقها که امروزه در جامعه رواج دارد.

یک عشق پاک و زیبا.

اما می خواهم بگویم که در آن موقع که من نگران بودم چه صحنه قشنگی به یادم آمد.

یاد این که آن زن در وصیت نامه خود به شوهرش نوشته بود

"عزیزم ، زمانی که میخواهی مرا دفن کنی با پشت دستت خاک روی بدن من بریز !!! " (کنایه از این که قبر دیرتر پر شود تا زمان دیدارشان طولانی تر بشود)

چه وصیت نامه عاشقانه ای

این قسمتی از وصیت نامه مادر سادات حضرت زهرا (س) به همسرشان حضرت امیر المومنین علی(ع) بود.

یا زهرا کمی از عشق وجودت را در دل ما بی انداز.

حالا کمی دلم آرام شد